تبلیغات
متکازینی ها
 
 
کیشتای متکازین

با سلام خدمت مدیر محترم وبلاگ کیشتای متکازین ، تولد وبلاگی دیگر به جمع وبنویسان متکازینی تبریک می گوییم و توفیقات مدیر محترم را از خدای منان خواستاریم .
آدرس وب www.kishtayemetkazin.blogfa.com

امید به مرور زمان این وب و تمام وبهای متکازینی پربارتر شوند .

آخرین پست این وب را با مدیریت برادر ارجمند آقای علی رضا پور محمد علی را تقدیم شما می کنیم .

"از این پس میخوام داستانها و خاطراتی از ایام قدیم متکازین رو بنویسم که  ممکنه که اتفاق افتاده  باشه ودرست باشه و یا صحت نداشته باشه ولی سعی میکنم داستانهاو سرگذشت هایی روبنویسم که به واقعیت نزدیک تره واز افراد  و منابع موثقی نقل شده .
اما حکایت اول :
در ایام قدیم متکازین عالمی زندگی می کرد بنام آقا سید کاظم که انسانی بود متدین و عالم علوم دینی .
گفته میشه این سید بزرگوار سکه ای  در منزل داشت که بابرکت بود و هیچ گاه تمام نمیشد هروقت سید و همسرش نیازی داشتند از آن برداشت می کردندولی سکه همچنان باقی می ماند .سید همیشه به همسرش تاکید می کرد نبایدکسی از این راز با خبر بشه. ایام میگذشت و این سکه بود و برکتش برای سیدو خانواده اما روزی همسر سید توصیه وی را فراموش کرد و راز این سکه  را نزد  یکی از اقوام فاش کرد . مدتی بعد که سید سراغ سکه رفت دیگر اثری از سکه نبود و سید فهمید که راز این سکه فاش شده است."


برای این مدیر گرامی آرزوی سلامتی و بهورزی را خواستاریم.



برچسب ها: وبلاگ های متکازینی، وبلاگ کیشتای متکازین، خاطرات و داستان های متکازین، افسانه های روستای متکازین، داستان سید و سکه بابرکت،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 27 دی 1391 توسط مدیر وبلاگ