تبلیغات
متکازینی ها
 
 

وبلاگ درباره الی می نویسد :

"۲۵مرداد تولد خودم
۲۶شهریور تولد نامزدم
مبارک
سحر ها وقته دعا.....
من به پر باری ابرم به سبک باری باد...
با خدا حرف میزنم
با خدا که موج نورش توی لحظه هام میاد...
اون خدایی که همه عالم از اوست ...
به بلندی های ابرها می شینه...
میدونم که های  های  گریه هامو می شنوه
میدونم که اشک هامو می بینه
کاش بشه توی این شبها همه  بخشیده بشیم .....به خاطر تمام گناه های کرده .....
هم چنان همه چی آرومه و من واقعا خوشبختم......"

وبلاگ پاورقی در مورد شب قدر و از اتفاقی نادر می نویسد :

"رفتم دنبال بچه ها تا از مدرسه برشون گردونم
سید علی گفت:
امروز توی مدرسه، به همه ی بچه ها بستنی دادن.....
بعد با عصبانیت گفت: البته من که نخوردم ...
کوثر گفت:
به دخترها هم دادن...
با تعجب گفتم : مگه روزه نبودن؟
گفت : غیر از من کسی روزه نداشت، اونا خوردن و منم نگاشون کردم....
و من موندم هاج و واج، از این عجین شدن تعلیم و تربیت اسلامی در نظام آموزش و پرورش.."

و  در مورد شب قدر :

"باز هم آمدم
همانم !!!
همان که مهلتم دادی و به خود نیامدم
بر من پوشیدی، اما من شرم نکردم
کردارم، نافرمانیت بود که از حد گذراندم
از چشمت افتادم، اما باک نداشتم
به بردباری خود مهلتم دادی، و از عقوبت های نافرمانیم برکنارم کردی، گوییا تو از من شرم داری !!!
اما، خدای من !
نافرمانیت نکردم، که هنگام نافرمانی، به پروردگاریت منکر بوده باشم
ونه این که فرمانت را سبک شمارم....
خدای خوب من!
خطائی رخ داده ، نفسم برایم حیله کرده ، و هوایم غالب گشته، و بدبختیم به من کمک کرده، پرده پوشی تو مغرورم ساخته، تا من در نافرمانی و خلاف تو کوشش کنم....
اما اله من!
باز هم درمانده و بی پناه، دست از پا دراز تر به سوی خودت باز گشته ام !!!!
باز هم مرا در آغوش پر مهرت بپذیر ، که جز تو پناهی ندارم "

وبلاگ هنرعابدین و بیان تسلیت :

"با خبر شدیم که همسر جناب آقای زارعی؛ «مرحومه فلاحتی» به رحمت ایزدی پیوستند.
درگذشت این بانوی محترمه را به همه هم محله ای های عزیز بویژه خانواده‌های محترم زارعی، فلاحتی، فلاح، کریمی و شفایی تسلیت عرض نموده و از خداوند منان برای ایشان غفران الهی و برای بازماندگان صبر و اجر مسئلت داریم.
خدایش بیامرزاد و با صاحب این ماه محشور نماید."

وبلاگ بی قرار مهدی و شعری در مورد انتظار :

"هنوز گریه بر این جویبار کافی نیست
ببار ابر بهاری، ببار... کافی نیست
... چنان که یخ زده تقویم ها اگر هر روز
هزار بار بیاید بهار، کافی نیست
به جرم عشق تو باشد که آتشم بزنند
برای کشتن حلاج، دار کافی نیست
گل سپیده به دشت سپید می روید
سپیدبختی این روزگار کافی نیست
خودت بخواه که این انتظار سر برسد
دعای این همه چشم انتظار کافی نیست"

وبلاگ دریچه ای رو به فردا و مطالبی در مورد شب قدر و مولا علی ع :

" شب قدر " واژه ‌ای قرآنی است . این شب در قرآن ، در سوره قدر ، با صفت " مبارکه " یاد شده و بهتر از هزار ماه دانسته شده است . " انا انزلنه فی لیله مبارکه ، لیله القدر خیر من الف شهر "
( ما قرآن را در شب مبارک فرو فرستادیم . شب قدر از هزار ماه برتر است . )
در شب قدر ، همه امورات عالم اندازه ‌گیری می ‌شود و به تصویب حجت خدا در هر زمان می ‌رسد . دقیقاً معلوم نیست شب قدر کدام شب است ؛ گروهی آن را در طول سال محتمل می‌ دانند و گروهی در ماه رمضان ، گروهی یکی از 12 شب آخر این ماه و گروهی یکی از شب ‌های بیست و یکم ، بیست و سوم و نوزدهم ماه رمضان را شب قدر می ‌دانند . شیعیان نیز عموماً شب بیست و سوم را شب قدر می‌ دانند..."


"ناله کن اى دل به عزاى على         گریه کن اى دیده براى على
کعبه ز کف داده چو مولود خویش    گشته سیه پوش عزاى على
عمر على عمره مقبوله بود       هر قدمش سعى و صفاى على
دیده زمزم که پر از اشگ شد            یاد کند ، زمزمه ‏هاى على
تیغ شهادت سر او را شکافت            کوفه بود ، کوه مناى على
عالم امکان شده پر غلغله        چون شده خاموش صداى على
نیست هم آغوش صبا بعد از این       پیک ظفربخش لواى على
منبر و محراب کشد انتظار             تا که زند بوسه به پاى على
ماه دگر در دل شب نشنود             صوت مناجات و دعاى على
آه که محروم شد امشب دگر           چشم یتمیان ز لقاى على
مانده تهى سفره بیچارگان                منتظر نان و غذاى على
واى امیر دو سرا کشته شد        خانه غم گشته ، سراى على
پیش حسین و حسن و زینبین    خون چکد از فرق هماى على
خواهم اگر ملک دو عالم حسان    از دل و جان باش گداى على

وبلاگ معجزه خاموش و نذری به یاد ماندنی :

" من پارسال یک آزمون سختی داشتم و با خدا عهد بستم که اگه موفق شدم
برای بچه های بی سر پرست تو یکی از مراکزی که سرپرستی میشند واسشون اسباب بازی ببرم .
این از پارسال تابستون مونده بود  و بعدش مشغله هایی پیش اومد که کم کم داشت یادم میرفت .
تا اینکه  داداشیم گفت فیلم شبکه ۳ رو دیدی ؟؟؟  البته این اواخر ایشون گه گاهی یادم مینداخت .
 و برام قضه رو گفتند ، بعد  عهد و نذری که داشتم دقیق یادم اومد .
به خودم گفتن شاید این تلنگری بوده از طرف خدا برای من که عهدمو یادم بیارم
و انجامش دیر شده .
خلاصه دیروز با کمک فرید اسباب بازی هارو  بردیم شیرخوارگاه حضرت علی اصغر (ع) مشهد .
از چند اتاق دیدن كردیم . وقتی پرستار در اتاق رو باز میكرد واسمون ، این بچه ها بود كه از سر كولمون
بالا میرفتند ، خیلی با نمك بودند ، تنها كاری كه میتونستیم براشون بكنیم
بوس و بغل كردن و انداختن  به بالا بود كه كلی كیف میكردند و میخندیدند .
همه دستاشون رو به نشونه ی بغل كردن میوردند سمت ما .
خیلی خواستنین بچه ها . كاش به تعدادشون دست داشتم و همه رو به با هم بغل میكردم
وقتی داشتیم میرفتیم  یكیشون گفت : " عمو بغل كن "  خداحافظ ."


و لذت حضور در مراسم شب قدر :

"شب سوم از شب های قدر یکی از بهترین لحظات زندگیم بود که به جرات میگم تا حالا تجربه نکردم. انقد دوست داشتم این حس رو که  نمیخواستم  تموم بشه ، نمیشه بیان کرد .
ذهنم از همه چی تهی شده بود ، به هیچکس و این دنیا فکر نمیکردم ، یعنی اون حس نمیذاشت.
انقد اون دقایق آرومم کرده بود ، که فقط خدا میدونه که چه حسی بود . 23رمضان91 ( محدسجاد)
تو کوچه  روبه رو  مسجد  نشسته بودم  صدای روضه هم میومد ُآسمون رنگ دیگه ای بود ، هوا هم یه نسیمی داشت که خنکاش خستگی روحی مو تسکین میداد ُ احساس سبکی داشتم .
خدایا گفتی که : اگر چشم هایم بر روی بعضی چیز ها ببندم ، تو شیرین تر از آن به من عطا می فرمایی. .ساعت ۲الی۴شب قدر ۹۱ . "




برچسب ها: شب قدر، مولا امیرالمومنین، شعردر مورد امام علی ع، مرحومه فلاحتی، نذر عروسک، تولد و خوشبختی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 25 مرداد 1391 توسط مدیر وبلاگ